*** تنهاي تنهايم ... مثل خدا ***
آروم نشستی رو به روم به کی داری فکر می کنی منو گذاشتی نا تموم به کی داری فکر می کنی فکر من همراه توئه فکر تو همراه کیه چشمای اشک آلود تو باز خیره به راه کیه بگو کدوم رویای دور آشفته حالت می کنه بهم بگو چشمای کی غرق خیالت می کنه غرق خیال کی شدی که من به یادت نمیام این همه بی توجهی به منو بغض تو صدام هم گریه ی شبای من به کی داری فکر می کنی مرهم گریه های من به کی داری فکر می کنی چی نصیبت میشه وقتی زجرم میدی من به تو دل بستم کاشکی می فهمیدی چی نصیبت میشه وقتی من داغونم وقتی که با گریه به تو میفهمونم چی نصیبت می شه وقتی من بیتابم وقتی که از غصه تا سحر بیخوابم این حقیقت داره من به تو دل بستم کاشکی میفهمیدی چقدر عاشق هستم میدونی بده حالم دلم از غم خونه واسه تو درمونه درد من آسونه داره عادت میشه شبای شبگردی کاش میموندی پیشم آرومم می کردی گریمو میبینی بیخیال رد میشی تو که انقدر خوبی پس چرا بد میشی چی نصیبت میشه وقتی من جون میدم کاشکی عشقو یک بار تو چشات میدیدم هر صدا و هر سکوتی اونو یاد من میاره میشکنه بغض ترانه غم رو گونه هام میباره از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد حرفای قشنگ و سادش عاشقونه باورم شد خیلی مهربونی اما نمی خوای با من بمونی نمی دونی زندگیمی نمیدونی نمیدونی اشتباه از من و دل بود نه که قسمتم نبودی حالا دیگه خیلی دیره میمیرم بیتو به زودی دلمو از قلم انداخت اونکه صاحب دلم بود منو دوس داشت ولی انگار اندازش یه ذره کم بود از همون نگاه اول آرزوی آخرم شد حس خوب داشتن اون عاشقونه باورم شد برای محمدم که تمام ندگی ام بود اما نفهمیده و نیامده رفت میدانم که به کلبه ی حقیر من سر میزنی و دلنوشته هایم را می خوانی پس بخوان . . . که برای تو می نویسم پس بشتو . . . که برای تو می سرایم بیتا برای همیشه کشته شد روز شنبه ۱۶ شهریور ۸۸ ساعت ۲۰:۴۰ نخ به نخ خاطراتت را مي ريسم . تار يادت و پود فراموشي ام هيچ كدام به هم نمي نشيند نه تار مي آويزم نه پود مي كشم . انگار بر دار داربست مي لغزم !!! من هيچ فريادي را رسوا نكزدم ، هيچ ناله اي را شانه نكردم من از نگاه ترنج عاشق ريشه هاي تو شدم !!! من از ميانه به حاشيه نشستم ... من خيالم غبار آلود است! گليم ماندن مرا هيچ نامي نتكانده است من پشت هيچ خاكي از يادت برنيامده ام من آرميده ام آرام آرام بايد فراموشت كنم ، چنديست تمرين مي كنم من مي توانم مي شود ، آرام تلقين مي كنم با عكس هاي ديگري تا صبح صحبت مي كنم با آن اتاق خويش را بيهوده تزئين مي كنم سخت است اما مي شود، در نقش يك عاقل روم نه شب دعايت مي كنم ، نه صبح نفرين مي كنم حالم نه اصلا خوب نيست، تا بعد بهتر مي شوم فكري براي اين دل تنهاي غمگين مي كنم من مي پذيرم رفته اي و بر نمي گردي همين ! خود را براي درك اين صد با تحسين مي كنم از جنب و جوش افتاده ام ديگر نمي گويم به خود وقتي عروسي مي كند، آن مي كنم اين مي كنم ! هر چه دعا كردم نشد شايد كسي آمين نگفت حالا تقاضاي دلي سرشار از آمين مي كنم نه اسب، نه باران و نه مرد ...تنهايم و اين دائمي است اسب حقيقت را خودم با اين نشان زين مي كنم يا مي برم يا باز هم، نقش شكستي تلخ را در خاطرات سرخ خود با رنج آذين مي كنم حالا نه تو مال مني، نه خواستي سهمت شوم اين مشكل من بود و هست ،در عشق گلچين مي كنم كم كم ز يادت مي روم، اين روزگار و رسم اوست اين جمله را با تلخي اش صد با تضمين مي كنم
| Design By : Night Skin |

